صليبهای كودكانه آسيابهای بادی

صليبهاي كودكانه آسيابهاي بادي
آنجا كه نانِ خطاها
از آسمان نازل ميشود
بَزك و مراسم تدفين
حتي ماه به خود آذين بسته.
رديفي از حفرههاي درهم فشرده
نه هيچ خانهاي باقي گزارده
نه واحهاي براي زجر
نه جايي براي پنجههاي جذامگرفته
اندوه و دردي كمتر دست كم تاريكي مختصرتر
ژندهپارهاي براي سنگريزه
قلبْ درهم شكسته
در انزوا درافكنده
چشماندازي بر تپش ِ ناقص در پيچ
بازايستادنِ جريانِ واقعه در باد
*
به زير تپش ِ نبض ِ دايره
الاكلنگِ تكرار را ديدم
آوار ِ ماتم را خندهي
جلاد را
*
درون قلبي گوتيكْ سپيده دم را ديدم
درون سينهاي دهشتزا ريزش سرو را ديدم
درون نگاهي خيره حسرت رهاشدگي را ديدم
درون گودي گردن پريِ باد كولاكي به پا كرد
درون يك مچ دست رگهاي سوزان را ديدم
*
(براي فرانتس كافكا)
قدمزنان در كنارهي[1] اتاق ـ وضعيت
آذوقه آشكارا به مصرف ميرسد
تو آلماني و من ميز چيدهي زبان ايتاليايي
لطافتِ نوازش ِ نبودن
چه شمشيرهايي بيگانه كفتارهايي بيشمار
در جهاني تباهشده دوست داشتهشده معزول
*
كفرگوييهاي خلاء
خوراك گواراي مردگان است.
*
الاكلنگ از پرواز موجودي غايب تقليد ميكند
*
چمداني ميان بيهودگي ِ يك در
*
1) sul costatoكناره، پهلو، همچنين اشاره به پهلوي مسيح، اتاق ـ وضعيت كه همچون پهلوي مسيح به وضعيتي دردناك اشاره دارد.