تبليغاتX
تكه ‌پاره‌ها - چهار شعر از مارينا پيتزی / ترجمه‌:‌ اثمار موسوی‌نيا
 

اشعاری از مارينا پيتزی  

كنايه‌ی خلاء

اين صخره به گرداگردت

ميان گستاخي و سرگرمي

مقدمات سوگي ديرپا را مهيا مي‌سازد،

برگ‌ريزاني نابهنگام

به همراه ستاره‌هاي دنباله‌دار تقدير.

اين مته‌ي بزرگ حفاري از من مي‌هراسد.

*

شايد با چمداني به دست با تو سخن مي‌گويم

شايد با دستاني پُر ساعتي را كوك مي‌كنم

شايد از تاب خوردنِ يك عشق به تو مي‌نگرم

شايد از راهرو يك زندان از تو تمنا مي‌كنم

شايد تنها به عشق ِ آهنگِ عشق دنبالت مي‌كنم

شايد ساقه‌هاي گشنيز مسابقه‌ي بارِ پيش را گرد مي‌آورم

شايد با شاخ‌هاي تزييني انبوه به بستر مي‌روم

شايد با لخندِ راهب از خواب برمي‌خيزم

شايد با يك مشت قرص خودكشي مي‌كنم

شايد با لفافِ پيكره‌هاي قديسان خود را مي‌سوزانم

اگر دستمالِ عرق‌ريزيِ لحظاتْ در سربالايي‌ها

به لطافت برجاي ماند جهان بر من به خاكستري مي‌گرايد

*

نه اسپرانتوي كهن خدايي‌ات

رهايي مي‌بخشد، نه آواي نابجاي گريستن‌ات

دلقكي از براي خنده بايد، فراسوي ناله‌ي محتضران.

بدين‌گونه رداي رسمي نگهباني

بسان تبارنامه‌ي اتفاقي خانه‌اي تهي

تحت مراقبتِ جماعت كفرگو

يك رديف گيوتين از هر روز

*

اكنون رو به تاريكي مي‌رود، زيباست سرانجام ِ

نداشتن نه جزيره‌اي نه رخوتِ

قطاري نه نه‌اي نه نامي نه تني

رنگين‌كمان به بستر مي‌رود

محل رقص ِ يك تقاص

حلواي خرما آهسته آهسته

بوسيده شده بيش از معشوق تمامي معشوق‌ها،

تيكِ يخ كه بيش يخبندان نمي‌بخشد

نوشته شده توسط اثمار موسوي‌نيا در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 |