تبليغاتX
تكه ‌پاره‌ها

 

صحرای سرخ

 رويداد صحراي سرخ، آخرين فيلم ميكل آنجلو آنتونيوني از ارزش خطي ساده‌اي برخوردار است. زني، همسر يك كارخانه‌دار در راونا، پس از يك حادثه‌ي اتوموبيل، به روان‌پريشي مبتلا شده است. البته به كار بردن لفظ روان‌پريشي در اينجا به خوبي مقصود ما را نمي‌رساند؛ ما در اينجا تقريباً در آستانه‌ي جنون هستيم. زن بخصوص از احساس مداوم هراس رنج مي‌برد. همه‌چيز در او هراس برمي‌انگيزد: كارخانه‌ي شوهر، سلامت فرزند، انزواي شخصي، روابط با مردم، طبيعت و اشياء. مرد جوان كارخانه‌داري در جستجوي تكنيسين‌هايي جهت راه‌اندازي كارخانه‌اي در آرژانتين گذرش به راونا مي‌افتد. مرد جوان، كه به نظر مي‌رسد او نيز از اضطرابي مشابه رنج مي‌برد، كمي ملاطفت به زن نشان مي‌دهد، كه او نيز در لحظه‌اي بحراني (ترسيده بود كه پسرش به فلج اطفال مبتلا شده باشد) خود را به او وامي‌گذارد. اين تمامي ماجرا است.

 اگر به خوبي بنگريم ماجراي خيانتي سنتي (بنابراين) از نوع بورژوايي است. يعني خيانتي كه در نتيجه‌ي اضطراب آميخته به آرزوي گريز از زندگي بورژوايي صورت گرفته است. اين مسأله در آنتونيوني امر تازه‌اي نيست، چرا كه او خود نيز ريشه در بورژوازي دارد و بحران آن را تفسير مي‌كند. امري كه بيشتر تازگي دارد توسل جستنِ آشكار به روان‌پريشي يعني به وضعيتي بيمارگونه كه بيشتر مورد توجه پزشكي است تا فرهنگ، اما با اين مزيت كه علائم و نشانه‌هايش را بر پايه‌اي كاملا فرهنگي بنا مي‌نهد. بنابراين صحراي سرخ توصيف روان‌پريشي‌اي است كه، چنانكه امروزه بارها رخ مي‌دهد، مستقيماً با وضعيت تاريخي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ِ روان‌نژندي با ريشه‌ي سرمايه‌داري و صنعتي پيوند دارد. در فيلم آنتونيوني، ناراحتي عصبي، اين بيماري ساده‌ي دوران شاركو، به راحتي به وضعيتي بشري بدل مي‌شود. در حالي كه روان‌پريشي همان چيزي كه بود باقي مانده است، بر روايت يا آنچه كه معمولاً روايت خوانده مي‌شود، تكانه‌اي وارد شده و به روان‌پريشي معنايي را بخشيده كه زماني فاقد آن بوده است. [ادامه]

نوشته شده توسط اثمار موسوي‌نيا در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |